سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

































عطر حضور

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام به همه! روزای غریبی ان این روزا..... پدری شهید میشه و پسری باید بار یک امت رو به دوش بکشه از بعدش... باری شبیه بار امانت! باری که نه فقط میراث محمد که میراث تمام پیام اوران الهیه... باری که تا روز موعود بر دوش اون سوار خواهد موند... جوونمردی که؛ مایه ی خجالت ماست اگه اعتراف کنیم که هنوز 313همراه نداره!  

پی نوشت1: فردا توی تقویم خورشیدی ما ؛ روزیه که ملت ایران به رسم روزگار محمد ؛ دوباره امت شد! امام آمد... امام اما شاید همین جمعه بیاید... شاید!

پی نوشت2: تحریم ممنوع! الان بیشتر از 30ساله که .... توی قران ما که نه؛ توی قرآن محمد اما اینطور نوشته : خدا به هر کس که بخواهد بی حساب روزی میدهد...

پی نوشت3: ندارد!

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم- شهادت نصیبتون

یاعلی و التماس دعای فرج



نوشته شده در سه شنبه 90 بهمن 11ساعت ساعت 8:58 عصر توسط مهم نیست کی هستی و از کجایی؟| نظر
طبقه بندی: ولایت امام زمان تحریم امام خامنه ای انقلاب امام دهه فجر امت

بسم رب الشهدا والصدیقین

پیش نوشت: همهمه برخی از فرماندهان در قرارگاه بلند بود که «عملیات متوقف بشه.» حسن یک دفعه قرمز شد و با عصبانیت داد زد «خجالت نمی کشید ؟ بیست روزه که به مردم قول دادیم خرمشهر آزاد می شه. ما تا آزادی خرمشهر این جاییم.» پس فردا خرمشهر آزاد شد.(نهم بهمن ماه سالروز شهادت سردار سرلشکر غلامحسین افشردی( حسن باقری) است. جوانی مومن و سختکوش و پاسداری شجاع و خوش فکر که توانست با تکیه بر ایمان و اخلاص خود دوست و دشمن را به حیرت واداشت.)

در یکی از روزهای سال 1362 ، زمانی آیت الله خامنه ای ، رییس جمهور وقت ، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری ، واقع در خیابان پاستور خارج می شد ، در مسیر حرکتش تا خودرو ، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد. صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد : «آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم» . رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده ؟ کیه این بنده خدا؟» پاسدار گفت: «نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا این جا تونسته بیاد جلو.?» پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود ، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد ، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: « حاج آقا شما وایسید ، من می رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش ، آن ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: «حاج آقا ! یه بچه اس. می گه از اردبیل کوبیده اومده این جا و با شما کار واجب داره . بچه ها می گن با عز و التماس خودشو رسونده تا این جا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم ، حالا می گه می خوام باهاش حرف هم بزنم». رییس جمهور گفت: « بذار بیاد حرفش رو بزنه. وقت هست». لحظاتی پسرکی 12-13 ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سرتیم محافظان ، خودش را به رییس جمهور رساند. صورت سرخ و سرما زده اش ، خیس اشک بود . هنوز در میانه راه بود که رییس جمهور دست چپش را دراز کرد و با صدای بلند گفت: «سلام بابا جان! خوش آمدی» پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید ، به لهجه ی غلیظ آذری گفت: « سلام آقا جان! حالتان خوب است؟» رییس جمهور  دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت :« سلام پسرم! حالت چطوره؟» پسر به جای جواب تنها سر تکان داد. رییس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید زبانش قفل شده. سرتیم محافظان گفت :« اینم آقای خامنه ای! بگو دیگر حرفت را » ناگهان رییس جمهور با زبان آذری سلیسی گفت: « شما اسمت چیه پسرم؟» پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود ، با هیجان و به ترکی گفت:« آقاجان! من مرحمت هستم. از اردبیل  تنها اومدم تهران که شما را ببینم.» آقای خامنه ای دست مرحمت را رها کرد و دست رو ی شانه او گذاشت و گفت:‌« افتخار دادی پسرم. صفا آوردی . چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچه ی کجای اربیل هستی؟» مرحمت که حالا کمی لبانش رنگ تبسم گرفته بود گفت: « انگوت کندی آقا جان! » رییس جمهور پرسید: « از چای گرمی؟» مرحمت انگار هم ولایتی پیدا کرده باشد تندی گفت: « بله آقاجان! من پسر حضرتقلی هستم» .آقای خامنه ای گفت: « خدا پدر و مادرت رو برات حفظ کنه.»

 
ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه 90 بهمن 9ساعت ساعت 1:5 صبح توسط مهم نیست کی هستی و از کجایی؟| نظر

بسم رب المهدی

سلام بانو! تو که هستی ،‌نمی دانم از چه باید بنویسم؟ از عشق یا از تو... تو با عشق انگار یکی شده اید! محبوبه ی خدا شدن ،‌فاطمه می خواهد ،‌همان فاطمه ای که فاطمه است و بس!

چقدر بهارهای عمرت زود تمام شدند بانو ... و چقدر تو که بهار زمین بودی ،‌زود از بین ما خاکی ها رفتی!‌تو که رفتی بهار را هم بردی بهشت.... این جا سال هاست ،‌قرن هاست که بدون تو ، زمستان است... دیگر حالا هیچ کس دنبال تو نمی گردد! آخر عطر یاس همه ی دنیا را گرفته است... و دوباره امروز بوی بهار می آید!

دعاکن بانو !

چه کسی گفته با یک گل بهار نمی شود؟ می شود.... اگر گل اش نرگس باشد و بهارش تو!

*****

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم احفظ قائدناالخامنه ای

یاعلی و التماس دعا



نوشته شده در پنج شنبه 90 اردیبهشت 1ساعت ساعت 7:9 عصر توسط مهم نیست کی هستی و از کجایی؟| نظر
طبقه بندی: عشق امام زمان فاطمه مهدی امام خامنه ای فاطمیه

بسم رب الشهدا و الصدیقین

جنگ که نبود... یعنی خداییش ما که سرمان درد نمیکرد دعوا راه بیندازیم. اصلا تازه اول خوشی مان بود. تازه انقلابمان پیروز شده بود و شرّ عمری بردگی و رعیت منشی را از سر خودمان کم کرده بودیم و داشتیم زندگی میکردیم. شب خوابیدیم و صبح که از خواب بلند شدیم دیدیم جنگ شده! اولش خیلی نامردی بود. ما دستمان خالی بود و تازه فهمیده بودیم که از همه طرف هم برای اقای صدام میرسد...!

اما از انجا که ما ایرانی ها مفهومی داریم به نام غیرت و وطن پرستی ،‌استین بالا زدیم وگفتیم : حالا که این طوره پس بچرخ تا بچرخیم جناب صدام خان!!

همت کردیم واز دندان هایمان هم اسلحه ساختیم و سنگر توی خانه هایمان گذاشتیم و پشت به پشت هم دادیم تا پشت این صدام نامرد را به خاک زدیم ،‌البته به قدرت خدایمان که خیلی از خدای ان صدام و اربابانش بزرگتر بود! 8 سال کم خوردیم و با چشم باز خوابیدیم تا بالاخره ایرانمان مال خودمان ماند ... حالا هم مردان و زنان و بچه هایمان با عزت و احترام زندگی میکردند ، درست همان چیزی که برایش انقلاب کردیم.

جنگ ظاهرا تمام شده بود. سنگرها را جمع کردیم . ایران داشت به حال عادی برمیگشت . مردم داشتند کار خودشان را میکردند . مدتی که گذشت فهمیدیم یک بوهایی می اید!‌از مطبوعاتمان ،از رسانه هایمان ،‌از شخص هایمان ،‌از مجلسمان ،‌از ... کلا یک چیزهایی مشکوک میزد! امام عزیزمان البته پیش بینی اینها را کرده بود ،‌یادمان بود که امام یک بار گفت : نگذارید این انقلاب بدست نااهلان و نامحرمان بیفتد.

امام که رفت کلی غصه دار شدیم . خیلی ها خیال باطل کرده بودند که این انقلاب به شخص امام وابسته است و با رفتن او همه چیز تمام میشود  و انها میتوانند دوباره با همان دروغهایی که چندصدسال به خورد مردم داده بودند ،‌سر ما را کلاه فرنگی بگذارند ،‌غافل از اینکه مردم نه تنها خود امام ،‌بلکه ارمان های امام را باور کرده بودند . دلشان اسلام واقعی را می خواست ،‌نه پیرهن نخ نمای حقیقت را که اتفاقا مدعی هم زیاد داشته و دارد!

خلاصه به کوری چشم همه انها که بد ایران را می خواستند ،‌ناخدایی بعد از امام ،‌سکان این کشتی را بدست گرفت که با خدا بود و همین کافی بود تا با او بیعت کنیم . کسی که دلهایمان را که از دوری امام سخت فشرده بود ،‌تسلی داد و دوباره شد امام ما !

بقول حضرت حافظ:

مدعی خواست که اید به تماشاگه راز / دست غیب امد و بر سینه نامحرم زد

خوشحال بودیم و می خواستیم داد بزنیم و به امام سفرکرده مان بگوییم : امام جان ! خیالت تخت ! این انقلاب را نخواهیم گذاشت بدست نااهلان و نامحرمان بیفتد .

تازه داشت خاطرمان اسوده می شد که فهمیدیم از چپ و راست همه دارند نقشه میکشند که یک جوری حال ما را بگیرند ! انگار کلی از اینکه روی پای خودمان ایستاده بودیم ، دماغشان سوخته بود و بوی سوختگی اش گاه گاهی دنیا را برمی داشت!

یک نمونه اش تسلیحات جنگی رفقا که در صحرای طبس کله پا شدند و دیگری هم همین انتخابات پارسال! بنده خداها سر هر قبری گریه و زاری میکردند ،‌کاشف به عمل می امد که مرده ندارد!!

حتما می دانید که مولایمان ، امام علی(ع) یک بار خدا را شکر کرده بود بابت اینکه دشمنان ما را از احمق ها افریده ! اگر خوب به اتفاقات دور و برمان نگاه کنیم ،‌می بینیم این جمله اصلا اغراق ندارد ،‌دشمنان ما با وجود همه ی ثروتی که از کشورهای (بقول خودشان) جهان سوم دزدیده اند و تمام تکنولوژی ماشینی که با ان می نازند و باد به غبغب می اندازند ،‌مصداق واقعی این جمله اند ؛‌چون بعد از چند قرن کل کل کردن با ما هنوز نفهمیده اند ایمان و باور و عشق ملت ها را نمی شود دزدید، نمی شود خراب کرد ،‌نمی شود خرید...

هویت ملت ها را نمی شود کشت ،‌هرچندتا از انهارا که بتواند بکشند!

انها با این همه ادعای فهم و کمالات هنوز نمی دانند که اگاهی را نمی توانند تحریم کنند ،‌نمی توانند تفکر را احتکار کنند . کافی است ملت ها بخواهند ،‌کافی است اراده کنند ،‌کافی است روح جمعی یک ملت فکر کند که می تواند و ان وقت همه چیز می شود ان شااله

اینها مفاهیم تازه ای نیستند که ما از خودمان در اورده باشیم ،‌این حرف ها را مکتبمان یادمان داده ،‌اصلا همین غربی ها توی کتابهایشان همین چیزها را می نویسند...

حالا دیگر هر کسی می داند که داشتن هر چیزی مستلزم پرداخت هزینه ی ان است . ما برای استقلالمان هزینه کرده ایم ، برای داشته هایمان جنگیده ایم ،‌از باورهایمان دفاع کرده ایم و هنوز هم داریم برای باورهایمان هزینه می کنیم ، داریم مبارزه میکنیم ... فقط جای سنگر هایمان عوض شده ،‌مدل لباسهایمان را تغییر داده ایم ،‌نوع سلاحمان را به روز کرده ایم !

امروز که به برکت خون شهدایمان ، ایرانمان مال خودمان است .. اقای خودمانیم ... ؛ اقتداء کرده ایم به این جمله ی اماممان که فرمود : مداد العلما افضل من دماء الشهدا

همرزمان ! همسنگران ! به گوش باشید ، هنگامه ی جهاد اکبر است ...

و هر جهادی جلودار می خواهد. طلایه داران سپاه ایمان جوانها هستند .. همین جوانهایی که پشت ولایت ایستاده اند ... یعنی ما که نایستاده ایم ،

‌خداوند است که پشتیبان ولایت است .

خودش فرمود : الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور...

*****

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

اللهم احفظ قائدناالخامنه ای

یاعلی و التماس دعا



نوشته شده در پنج شنبه 90 فروردین 18ساعت ساعت 1:57 عصر توسط مهم نیست کی هستی و از کجایی؟| نظر
طبقه بندی: شهادت عشق جنگ امام خامنه ای مکتب دفاع گذشت

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام دوستان گل و گلاب! کمتر از 48 ساعت به تحویل سال مونده! سال 89 اتفاقات زیادی افتاد...تلخ و شیرین... خیلی ها رو از دست دادیم ،‌خیلی چیزها بدست اوردیم... خیلی ها رفتن و خیلی ها اومدن ... خیلی ها بیدار شدن و خیلی ها هنوز با چشم باز خوابیدن!!! خیلی ها اسیر دنیا شدن و خیلی ها از دنیا بریدن... امیدوارم دلها رو شاد کرده باشیم و دلی رو نشکسته باشیم... این اخرین پست سال 89 هست و دلم میخواد توی این پست یه ارزو بکنم و... انگار یه ارزو کمه! ما ادم ها همیشه حسرت هایی در دلمون داریم که واسه نرسیدن به اونها هزار و یک دلیل میتراشیم اما نمیگیم تلاش نکردیم و نشد!!! مولای ما امام علی (ع) فرمودن: رشک بردن به کامیابی دوست از کوتاهی همت است. پس همتتون بلند!  بزرگترین ارزوی ما... بزرگترین ارزوی همه مردم دنیا ... اومدن یه نفره که بهش میگن منجی... کسی که قراره وقتی اومد دنیا رو قشنگ ببینیم ... چیزی شبیه همون بهشت اسمونی!

راستش خواستم یه نگاه قشنگ رو به هممون یادآوری کنم ... بیایم امسال که سر سفره هفت سین دعا میکنیم که یا محول الحول و الاحوال... حول حالنا الی احسن الحال... واسه دل خودمونم دعا کنیم ،‌واسه دل همه دعا کنیم که دلامون خدایی بشن و جای خدا بشه دلامون! بیایم خدا رو بخشی از زندگی روزمره مون نبینیم که مسلمونا 5 بار در روز و مسیحی ها یکشنبه ها و یهودی ها یه وقت خاصی میرن طرفش... باید برن طرفش... بیایم همه زندگی مونو خدا ببینیم ... بیایم اصلا به جز خدا هیچی رو نبینیم...

اصلا مگه چیزی جز خدا هم وجود داره؟!!!

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد/ وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد/ بیدلی در همه احوال خدا با او بود/ او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

اللهم احفظ قائدناالخامنه ای

یاعلی و التماس دعا



نوشته شده در شنبه 89 اسفند 28ساعت ساعت 6:22 عصر توسط مهم نیست کی هستی و از کجایی؟| نظر
طبقه بندی: عید امام خامنه ای سال نو احوال خوب حافظ دنیا

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام رفقا... نمی شناسم؟!!!! این جناب مهندس همونی نبود که تو گفتگوهای انتخاباتی از زبون امام صادق(ع) میگفت مؤمن هر جنایتی بکنه ،‌دروغ نمیگه؟!! این آقا همونی نبود که با افتخار بالای ستادهای انتخاباتی اش نوشته بودن : ادب مرد ،‌به ز دولت اوست؟!!!

این آقا همونی نیست که طرفدارهاش تا همین چندماه پیش میگفتن... ول کنین آقا! مگه ما خودمون کم مشکل تو مملکتمون داریم که حالا از سر بیکاری غصه ی غزه و لبنان و بقیه کشورها رو بخوریم ... به ما(یعنی به اونا) چه؟!!!

حالا چه طور شده یهو واسه ی انقلابیون مصر شدن کاسه ی داغ تر از آش و دایه ی مهربون تر از مادر؟!!! چی شده که آتیش زدن سطل آشغال شهرداری و شلیک کردن به مردم بی دفاع و غیر نظامی ،‌اونم از نوع هم وطنش(!) شده عین ادب؟!!! چطور شده که حرف زدن از امام و آرمانهای شهدا و انقلاب میکنن و بعدش تمیز میزنن زیر همش... اونم تو روز روشن... این میشه راست گویی ؟

بابا عجب قدیسه هایی بودن اینا و ما خبر نداشتیم!!!!

***********

به خدا که عین عدالته اعدام اونهایی که برای جون ادم هم ارزش قائل نیستن و اون وقت ادعای آزادی و دمکراسی هم میکنن! این ملت واسه این انقلاب کم هزینه نکرده که حالا به خاطر سبک سری و بی عقلی یه عده ادم بی فکر،‌همه چیزشو از دست بده!!! تروخدا جالب نیست... رفقای اون ور آبی شون میگن ... مردم نفهمیدن خمینی چی گفت... نمی خواستن نظام اسلامی حاکم باشه!!! ببخشید ها ... ولی نکنه اون 98.2 درصدی که به جمهوری اسلامی رای مثبت دادن سال 58 ،‌از کسی قول ساندیس گرفته بودن؟!!!!

خدا واقعا به امام خامنه ای (مدظله العالی) صبر بده! ایشالا بدست خودشون این انقلاب مقدس برسه بدست صاحب اصلی اش...

**********

اللهم عجل لولیک الفرج و احفظ قائدناالخامنه ای

یاعلی و التماس دعا 



نوشته شده در چهارشنبه 89 بهمن 27ساعت ساعت 11:21 صبح توسط مهم نیست کی هستی و از کجایی؟| نظر
طبقه بندی: کروبی موسوی امام خامنه ای انقلاب فتنه

مهدی آمد...

این گردباد ها که به غیرت درآمده.... تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند....

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم احفظ قائدناالخامنه ای

یاعلی و التماس دعا



نوشته شده در جمعه 89 بهمن 22ساعت ساعت 8:40 صبح توسط مهم نیست کی هستی و از کجایی؟| نظر
طبقه بندی: رهبر امام زمان امام خامنه ای انقلاب

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin