سفارش تبلیغ
صبا

































عطر حضور

هو الشهید...
سلام بر دوستان بهتر از آب روان! دلم واسه ی نوشته هام تنگ شده بود... درگیر ثبت نام دانشگاه بودم و این جور چیزا! الان مهندسی معماری میخونم... راستی میخوام اول از همه تولد امام رضا(ع)ی عزیزم رو به همه تبریک بگم .... نمیدونید چقدر دلم میخواست الان مشهد بودم ولی خب قسمت نشد بهرحال... بذارید این اولین پست دوران دانشجویی مو با یه غزل از حافظ عزیزم تموم کنم:
دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور/گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور/ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسن/با بلبلان بی دل شیدا مکن غرور/ از دست غیبت تو شکایت نمی کنیم/ تا نیست غیبتی نبود لذت حضور/گر دیگران به عیش و طرب خرّمند و شاد/ ما را غم نگار بود مایه ی سرور/زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار/ما را شرابخانه قصور است و یار حور/می خور به بانگ چنگ و مخور غصه گر کسی/گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور/حافظ شکایت از غم هجران چه میکنی/در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور/
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یاعلی و التماس دعا


نوشته شده در جمعه 89 مهر 23ساعت ساعت 4:23 عصر توسط مهم نیست کی هستی و از کجایی؟| نظر
طبقه بندی: انتظار آقا جمعه مهدی

بسم رب الشهدا  و الصدیقین

مولا جان ... می بینی چه فراموش کار شده ایم ؟ می بینی چه زود یادمان رفته است که ان الشیطان للانسان عدوّ مبین ؟ می بینی این شیطان ، زندان پست دنیا و این خرابه های خانه خراب کن را ، عجب در چشم فرزاندان آدم زینت داده است ؟  آقای من ..... غریبی شما که حد و مرز ندارد ! 1170 سال است که ما مانده ایم ....

الفبای رفتن را ... دنیا از یادمان برده است !! 

چقدر بدبختیم ! ثانیه ها می گذرند و پیمانه ها پر می شوند ......

و ما هنوز در مرداب داشتن و گنداب بودن ، مانده ایم ....

آقا جان ... بیا و رسم کهنه ی رکودمان را بشکن ! بیا و ما را از این همه دنیا زدگی نجات بده !

************

سلام رفقا ! دارم فکر میکنم .... پس من کی قراره آدم بشم؟؟؟؟ روزها همین طور از پی هم می گذرن و من هنوز تو خونه ی اول سرگردونم ... چند ماه دیگه 18 سالگی هم تموم میشه و من باز همون جایی وایستادم که قبلا ایستاده بودم ! وحشتناکه نه...؟!

اگه فردا برم ... چی جواب خدا رو بدم ؟ بگم با این همه نعمت و لطفت چی کار کردم ؟ چه دردی از خودم و جامعه ام دوا کردم ؟!

وای خدا .... اینکه آدم فکر کنه زندگی انقدر بی خوده ، ترسناکه !

انقدر تکراری شدم که دیگه حالم از خودم به هم می خوره ! خسته شدم از این همه تکرار ... از این که هر روز صبح باید خود بی ریختمو توی آینه ببینم!! پس این آقامون کی می خواد بیاد؟ ما که پوسیدیم ....

 تا کی تقویم هامون نو بشه و دلامون کهنه و آقا نیاد.....؟!!!

 

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

یاعلی و التماس دعا



نوشته شده در دوشنبه 88 خرداد 25ساعت ساعت 5:7 عصر توسط مهم نیست کی هستی و از کجایی؟| نظر
طبقه بندی: انتظار آقا زمان فرج تقویم

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin